ابولفضل جون
مسافرت
روز بعد عید فطر یه مسافرت یه هفته ای به سمت شمال کشور داشتیم مسافرتمون از شهر آزادشهر و امام زاده آق امام شروع شد و روز بعد به سمت خزرشهر در نزدیکی ساری رفتیم،اونجا دایی علی ویلا داشت و منتظر ما بود تا این چند روز کنار هم خوش بگذرونیم ویلای دایی جون دوبلکس بود و شما دو تا از پله ها بالا ،پایین میرفتین و اون بالا از نرده ها سرتونو و پاهاتونو آویزون میکردین و همه میخواست این شکلی محو تماشای شما (محمدصالح جون و محمدحسین جون) دوتا وروجک باشن..... بابایی بردت کنار دریا و گفت میبرمش توی ساحل خاک بازی کنه و قرار نبود ببردت توی آب ، یه هویی دیدیم با بابایی و بقیه توی دریا دارین شنا میکنین ...
نویسنده :
مامانی
19:41
عید فطر مبارک
استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت... و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم .... اللهم عجل لولیک الفرج ...
نویسنده :
مامانی
17:20
تولد 23 ماهگیت مبارک
گلپسرم 23 ماهه که در کنارمونی،خداروشکر به خاطر همه چیزایی که بهم داده و ممنونم از اینکه لیاقت بزرگ کردنه یکی از بنده هاشو به من داده و توی این 23 ماه تنهام نزاشته و همه جوره کنارم بوده. گل پسری 23 ماهت پر شده و ماشاا... ، هزارماشا... آقاتر وبزرگ تر شدی فرهنگ لغتت خیلی گسترده تر شده و کمی و بیش جمله میگی و چند تا لغت هم دو کلمه ای،سه کلمه ای با هم میگی شیطنت هاتو که چی بگم ......... خدا خودش بدادمون برسه...........وقتی با ابولفضل دوتامیشین چی آتیشی میسوزونید..... با فاطمه جونی که فقط آواز میخونید و جیییییییییییییییییییغ توی این ماه عزیز هم گلپسرم از شب زنده...
نویسنده :
مامانی
18:22






